افق بيکران من
a href="ymsgr:sendim?mehr_arezo@yahoo.com">
افق بيکران من

 

 

 

 

 

 

 

tarahi-p blog

Preview of Gift1-DesignerSeries-AL
افق بيکران من
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : حوادث شب ولادت نبي اکرم (ص)تاريخ : 23 January 2007   شماره : 5

در روايات ما آمده است كه در شب ولادت آن حضرت‏ حوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان بوقوع پيوست كه ‏پيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود كه از جمله‏ «ارهاصات‏» بوده بدان گونه كه در داستان اصحاب فيل ذكر شد ، و در قصيده معروف برده نيز آمده كه چند بيت آن چنين است:
يوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ايوان كسرى و هو منصدع كشمل اصحاب كسرى غير ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف عليه و النهر ساهى العين من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحيرتها و رد واردها بالغيظ حين ظم كان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شايد جامع ترين حديث در اين باره حديثى است كه مرحوم صدوق ‏«ره‏» در كتاب امالى به سند خود از امام صادق عليه السلام ‏روايت كرده و ترجمه ‏اش چنين است كه آن حضرت فرمود:

ابليس به آسمانها بالا مى ‏رفت و چون حضرت عيسى‏ «ع‏» به دنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى ‏رفت ، و هنگامي كه رسولخدا «ص‏» به دنيا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ ممنوع شد ، و شياطين بوسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏ گرديدند ، و قريش كه چنان ديدند گفتند: قيامتى كه اهل كتاب مى‏ گفتند بر پا شده!
عمرو بن اميه كه از همه مردم آن زمان به علم كهانت وستاره شناسى داناتر بود بدان ها گفت:بنگريد اگر آن ستارگانى ‏است كه مردم بوسيله آنها راهنمائى مى ‏شوند و تابستان و زمستان‏ از روى آن معلوم گردد پس بدانيد كه قيامت ‏بر پا شده و مقدمه ‏نابودى هر چيز است و اگر غير از آنها است امر تازه ‏اى اتفاق ‏افتاده.
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هيچ بتى درآن روز بر سر پا نبود ، و ايوان كسرى در آن شب شكست‏ خورد وچهارده كنگره آن فرو ريخت. و درياچه ساوه خشك شد. و وادى سماوه پر از آب شد.
آتشكده‏هاى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گرديد. و مؤبدان فارس در خواب ديدند شترانى سخت اسبان عربى ‏را يدك مى ‏كشند و از دجله عبور كرده و در بلاد آنها پراكنده ‏شدند ، و طاق كسرى از وسط شكست‏ خورد و رود دجله در آن‏ وارد شد.
و در آن شب نورى از سمت‏ حجاز بر آمد و همچنان بسمت ‏مشرق رفت تا بدانجا رسيد ، فرداى آن شب تخت هر پادشاهى ‏سرنگون گرديد و خود آنها گنگ گشتند كه در آنروز سخن‏ نمى ‏گفتند.
دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد ، وهر كاهنى كه بود از تماس با همزاد شيطانى خود ممنوع گرديد وميان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت : به خدا فرزندم كه بر زمين قرار گرفت دستهاى ‏خود را بر زمين گذارد و سر بسوى آسمان بلند كرد و بدان ‏نگريست ، و نورى از من تابش كرد و در آن نور شنيدم گوينده ‏اى ‏مى ‏گفت : تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.
آنگاه او را به نزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏ بود به عبد المطلب گزارش دادند ، عبد المطلب او را در دامن ‏گذارده گفت: الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطيب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما ؛ ستايش خدائى را كه بمن عطا فرمود اين فرزند پاك و خوشبورا كه در گهواره بر همه پسران آقا است. آنگاه او را به اركان كعبه تعويذ كرد. (1) و در باره او اشعارى‏ سرود.
و ابليس در آن شب ياران خود را فرياد زد (و آنها را به يارى ‏طلبيد) و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند : اى سرور چه چيز تو را به راس و وحشت افكنده؟ گفت : واى بر شما از سر شب تا به حال اوضاع آسمان و زمين را دگرگون مى ‏بينم و به طور قطع در روى زمين اتفاق تازه و بزرگى رخ داده كه از زمان ولادت عيسى‏ بن مريم تاكنون سابقه نداشته ، اينك بگرديد و به بينيد اين اتفاق ‏چيست؟
آنها پراكنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند : ما كه تازه ‏اى ‏نديديم.
ابليس گفت : اين كار شخص من است آنگاه در دنيا به جستجو پرداخت تا به حرم - مكه - رسيد ، و مشاهده كرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته ‏اند ، خواست وارد حرم شود كه فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند، بسمت غار حرى رفت و چون‏ گنجشكى گرديد و خواست در آيد كه جبرئيل بر او نهيب زد : برو اى دور شده از رحمت ‏حق! ابليس گفت:اى جبرئيل ‏از تو سؤالى دارم؟
گفت : بگو ، پرسيد : از ديشب تاكنون چه تازه ‏اى در زمين رخ‏ داده ؟
پاسخ داد : محمد - صلى الله عليه و آله - به دنيا آمده.
شيطان پرسيد : مرا در او بهره ‏اى هست؟ گفت : نه.
پرسيد : در امت او چطور؟ گفت: آرى. ابليس كه اين سخن را شنيد گفت : خوشنود وراضيم.

و در حديث ديگرى كه در كتاب كمال الدين نقل كرده ‏چنين است كه در شهر مكه شخصى يهودى سكونت داشت ونامش يوسف بود ، وى هنگامى كه ستارگان را در حركت و جنبش مشاهده كرد با خود گفت : اين تحولات آسمانى به خاطر ولادت همان پيغمبرى است كه در كتابهاى ما ذكر شده كه‏ چون به دنيا آيد شياطين رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع ‏گردند. و چون صبح شد به مجلسى كه چند تن از قريش در آن بودند آمد و بدان ها گفت : آيا دوش در ميان شما مولودى بدنيا آمده؟ گفتند:نه.
گفت : سوگند به تورات كه وى بدنيا آمده و آخرين پيمبران ‏است و اگر اينجا متولد نشده حتما در فلسطين متولد گشته است.

اين گفتگو گذشت و چون قريشيان متفرق شدند و به خانه‏ هاى ‏خود رفتند داستان گفتگوى با آن يهودى را با زنان و خاندان خودبازگو كردند و آنها گفتند : آرى ديشب در خانه عبد الله بن ‏عبد المطلب پسرى متولد شده.
اين خبر را بگوش يوسف يهودى رساندند ، وى پرسيد : آيا اين ‏مولود پيش از آنكه من از شما پرسش كردم به دنيا آمده يا بعد ازآن؟ گفتند : پيش از آن! گفت: آن مولود را به من نشان دهيد.
قريشيان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند: فرزندخود را بياور تا اين يهودى او را ببيند ، و چون مولود را آوردند و يوسف يهودى او را ديدار كرد جامه از شانه مولود كنار زد وچشمش به خال سياه و درشتى كه روى شانه وى بود بيفتاد دراين وقت قرشيان مشاهده كردند كه حالت غش بر آن مرد يهودى ‏عارض شد و به زمين افتاد قرشيان تعجب كرده و خنديدند.
يهودى برخاست و گفت:آيا مى‏ خنديد؟ بايد بدانيد كه اين پيغمبر پيغمبر شمشير است كه شمشير در ميان شما مى ‏نهد...
قرشيان متفرق شده و گفتار يهودى را براى يكديگر تعريف‏ مى‏ كردند.

و در حديثى كه مرحوم كلينى شبيه به روايت ‏بالا از مردى ازاهل كتاب نقل كرده آن مرد كتابى به قرشيان كه وليد بن مغيرة وعتبة بن ربيعه و ديگران در ميانشان بود رو كرده و گفت : نبوت ‏از خاندان بنى اسرائيل خارج شد و به خدا اين مولود همان كسى ‏است كه آنها را پراكنده و نابود سازد!
قريش كه اين سخن را شنيدند خوشحال شدند ، مرد كتابى‏ كه ديد آنها خوشنود شدند بديشان گفت:خورسند شديد! به خدا سوگند اين مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پيدا كند كه‏ زبانزد مردم شرق و غرب گردد.
ابو سفيان از روى تمسخر گفت : او به مردم شهر خود تسلط مى ‏يابد!

و نظير آنچه در روايات ما آمده برخى از اين حوادث درروايات اهل سنت نيز ذكر شده اما در بسيارى از آنها اين حوادث‏ قبل از بعثت رسول خدا «ص‏» ذكر شده نه مقارن ولادت.
مانند رواياتى كه در سيره ابن هشام و تاريخ ‏طبرى و جا هاى ديگر است و در صحيح بخارى نيز از ابن عباس روايت‏ شده (2) و فخر رازى نيز در تفسير آيه شريفه «فمن يستمع‏الآن يجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شياطين از نفوذ در آسمانها وتير هاى شهاب همين گفتار را داشته و اقوالى در اين باره نقل ‏كرده (4)

و از ابى بن كعب نيز حديثى در اين مورد نقل كرده ‏اند كه ‏گفته است:
«لم يرم بنجم منذ رفع عيسى عليه السلام حتى بعث رسول‏الله-صلى الله عليه و آله-» (5)

و در اشعار بعضى از شاعران‏ عرب نيز قسمتى از اين حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعار زير كه از شاعرى بنام قيروانى نقل شده كه مى ‏گويد:
و صرح كسرى تداعى من قواعده و انفاض منكسر الاوداج ذاميل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم يسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمى الجن بالشعل

يك سئوال :

اكنون جاى يك سئوال هست كه اگر كسى بگويد : آيانظير آنچه در اين روايات آمده در كتابهاى تاريخى و روايات غيراسلامى هم ذكرى از آنها شده يا نه؟
كه ما در پاسخ اين سئوال مى ‏گوئيم : اولا اگر حديث وروايتى از نظر سند و صدور از امام معصوم عليه السلام براى اثابت‏ شد ديگر كدام روايت و تاريخى براى ما معتبر تر از آن حديث‏ و روايت مى ‏تواند باشد ، و همه بحث ها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏ «صغراى قضيه‏» است،ولى پس ازاثبات ديگر استبعاد و زير سئوال بردن حديث ، جز ضعف ايمان وتاريخ زدگى محمل ديگرى نمى ‏تواند داشته باشد ، وگرنه كدام ‏تاريخ و روايتى معتبرتر از آن تاريخ و روايتى است كه از منبع ‏وحى الهى سرچشمه گرفته باشد و كدام داستان و حديثى ‏محكمتر از داستان و حديثى است كه از زبان پيمبران و ائمه ‏معصوم عليهم السلام صادر گرديده باشد!
مگر نه اين است كه سرچشمه پر فيض و زلال همه علوم ‏آنهايند؟ و معيار صحت و سقم همه دانش هاى بشرى گفتار آنها است؟

و ثانيا : مى‏ گوئيم : مگر تاريخ صحيح و دست نخورده ‏اى از گذشتگان و زمان هاى قديم در دست داريم كه ما بتوانيم اين‏ روايات را با آنها منطبق ساخته و يا تاييدى از آنها بگيريم؟
جائى كه مقدس‏ترين كتابها مانند تورات و انجيل با آن همه ‏نسخه‏ هاى متعددى كه معمولا از آنها در دست مردم آن زمان ها بوده و جمله جمله و كلمه به كلمه آنها مورد احترام و متن دستورات ‏دينى آنها بوده از دست برد و تحريف و تصحيف و اسقاط در امان ‏نبوده ، و طاغوت هاى زمان و جيره خوارانشان احكام و فرامين آنها رابه نفع ايشان تغيير داده و يا اسقاط كرده ‏اند ، ديگر چگونه كتابهاى ‏تاريخى معدودى كه در زواياى كتابخانه ‏ها با نسخه‏ هاى خطى ‏منحصر به فرد يا انگشت ‏شمارى وجود داشته مى ‏تواند مورد اعتماد باشد؟

و ثالثا : بر فرض كه چنين تاريخى وجود داشته باشد كه ‏اوضاع و احوال آن زمانها را نوشته و ثبت كرده باشد آيا همه‏ وقايعى كه در آن زمانها اتفاق افتاده در تاريخ ها ثبت و نگارش‏ شده؟ و آيا وسائل ارتباطى آنچنان بوده كه تاريخ نگاران بتوانند از هر اتفاقى كه در گوشه و كنار جهان آنروز اتفاق مى ‏افتاد ه‏م طلع گردند و آنرا در تاريخ ثبت كنند؟ مگر امروزه با تمام اين‏ وسائل ارتباطى و مخابراتى و راديوها و تلويزيونها و ماهواره ‏ها و... چنين كارى انجام شده و چنين ادعائى مى ‏توان كرد؟... مگر وسائل ارتباطى جهان آزادند و مستقلانه و به دور از سياستها و اختناق ها و خارج از كانالهاى مخصوص و صافي هاى انحصارى ‏مى ‏توانند كوچكترين خبرى را منتشر كنند ؟ آن هم خبرى كه ‏به صورت معجزه آسمانى براى شكست ‏يك قدرت طاغوتى و يك ‏دربار سلطنتى به وقوع پيوسته باشد...؟ مگر معجزاتى امثال ‏«شق‏ القمر» كه وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مى ‏باشد و به گفته ‏دكتر سعيد بوطى -نويسنده مصرى- در كتاب فقه السيرة از امور متفق عليه در نزد علماء و دانشمندان اسلامى است در تاريخ هاى ‏گذشته نقل شده...؟ و بلكه معجزات انبياء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهيم خليل عليه السلام و شكافته شدن دريا به وسيله عصاى موسى و اژدها شدن و بلعيدن آن تمام مارهاى ‏جادوئى ساحران و زنده شدن مردگان به دعاى حضرت مسيح و امثال آن جز در كتاب هاى مقدس و مذهبى در تاريخ ها و روايات ‏ديگر آمده و ذكرى از آنها ديده مى ‏شود؟!...

و حقيقت آن است كه تاريخ نويسان و وقايع نگاران گذشته ‏در انحصار طاغوت هاى زمان بوده -چنانچه امروزه نيز عموما اينگونه ‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قيد و بند ايشان آزاد سازد - وانبياء الهى نيز پيوسته بر ضد همان طاغوت ها قيام مى ‏كرده ومبارزه داشتند ، و آنها همواره در صدد از بين بردن انبياء و محو نام و آثار ايشان بوده و به هر وسيله مى ‏خواسته ‏اند آنها را افرادى ‏ماجراجو و بى شخصيت و افسادگر معرفى كنند ، و هرگز اجازه ‏نمى ‏دادند آنها را به عنوان مردانى الهى كه قدرت انجام معجزه رادارند معرفى كنند ، و به همين دليل معجزاتى را كه بوسيله ايشان ‏انجام مى‏ شده انكار كرده و يا توجيه مى ‏نمودند ، و اگر كتابهاى ‏آسمانى و روايات مذهبى نبود اثرى از اين معجزات بجاى نمانده ‏و بدست ما نرسيده بود...

پى ‏نوشتها:

1- يعنى او را بكنار خانه كعبه آورد و براى سلامتى و پناه او از شر شياطين و دشمنان،بدنش را بچهار گوشه كعبه ماليد.
2- صحيح البخارى ج 6 ص 73
3- سوره جن آيه 9
4- مفاتيح الغيب ج 8 ص 241
5- بحار الانوار ج 15 ص 331

منبع: درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 160 (رسولى محلاتى)

 
    ارسال نظر ( 14 )!
موضوع : کسيکه راهيه جنونه زياد تو دنيا نمي مونه.تاريخ : 05 January 2007   شماره : 4

من مات علي حبّ آل محمد مات شهيداً

 

کسيکه دوست داره فدا شه

تو زندگي خدا باهاشه

مي زاره سر به پاي دلبر

هميشه راضي به رضاشه

امشب بيداره دلم

آروم نداره دلم

مثل آسمون مي باره

مثل دريا  بي قراره

بيچاره دلم !

 

***

 

امشب بيداره دلم

آروم نداره دلم

مثل آسمون مي باره

مثل دريا بي قراره

بيچاره دلم ! بيچاره دلم !

 

***

اين دل و ماجراي عشق

مي بره پا به پاي عشق

مي بره به زيارت

کوچه پس کوچه هاي عشق

دل مي شه پر از طوفان

وقت پابوس سلطان

بيچاره دلم ! بيچاره دلم !

 

***

امشب بيداره دلم

آروم نداره دلم

مثل آسمون مي باره

مثل دريا بي قراره

بيچاره دلم ! بيچاره دلم !

 

***

اين دل و ماجراي عشق

مي بره پابه پاي عشق

مي بره به زيارت

کوچه پس کوچه هاي عشق

دل مي شه پر از طوفان

وقت پا بوس سلطان

بيچاره دلم ! بيچاره دلم !

 

***

کسيکه راهيه جنونه

زياد تو دنيا نمي مونه

نماز وصلش رو مي خونه

با نغمه ناقاره خونه

پاکه حساب دلم

بازه حساب دلم

مثل دشت لاله زاره

مثل ابراي بهاره

خرابه دلم   خرابه دلم

امشب بيداره دلم

آروم نداره دلم

مثل آسمون مي باره

مثل دريا بي قراره

بيچاره دلم ! بيچاره دلم ! بيچاره دلم !

 

    ارسال نظر ( 55 )!
موضوع : مرحله محبتتاريخ : 23 November 2006   شماره : 3

مرحله محبت :

 

اين نيروي عظيم و قدرتمند که محرک بشر در تمام امور و مظاهر گوناگون زندگيش است .

آدمي را براي فداکاري و از خود گذشتگي مي کشاند و باعث مي شود براي رضاي محبوب

از همه چيز خود بگذرد .

از بهترين راه ها براي وصول به کمال که اگر در مسير اصلي نه مجازي آن قرار داده شود به فيض

کسب فضائل و دوري از رذائل خواهد شد .

اگر انسان اين نيرو را فقط در ماديات صرفا استفاده کند موجب خسران و کسب رذائل و

بيماري هاي روحي او مي شود . و در حقيقت بنده شيطان مي شود که او را از رسيدن به کمالات

و حقايق رحماني دور مي سازد .

ولي اگر در راه خداوند صرف شود موجب کسب کمالات و ترقي روحي مي شود .

 

تنظيم محبت :

محبت سالک الي الله بايد تنظيم شده باشد .

فقط خداوند را دوست داشته باشد و هر کس و يا هر شيء را هم اگر دوست

 مي دارد فقط براي خداوند باشد .

((و الذين امنوا اشد حبا لله ))

سوره بقره / آيه 165

ترجمه: کسانيکه ايمان آوردند . دوستي و حبشان به خداوند بسيار شديد است .

حضرت سيد الشهداء (ع) در دعاي عرفه مي فرمايند :

(( و انت الذي ازلت الاغيار عن قلوب احبائک حتي لم يحبوا سواک و لم يلجاوا

الي غيرک ))

ترجمه : تويي که از دل دوستانت توجهاغيار را محو کردي تا غير تو را دوست

نداشته و جز درگاهت به جايي پناه نبرند .

غير از خدا هيچ کس سزاوار محبت و دوستي نيست و اگر جز خدا کسي يا

چيزي قابل محبت و دوستي باشد به جهت منسوب بودن او به خداوند است .

چون ((تمام مخلوقات هستيشان به خداوند متعال است و الا جز عدم

و نيستي چيز ديگري نيست => عدم و نيستي چگونه شايسته

محبت است ؟))

رسول اکرم (ص) :

(( اللهم ارزقني حبک و حب من يحبک و حب من يقربني الي حبک ))

جامه السعادات / ج 3 / ص 191

ترجمه :

خدايا مرا دوستي خويش و دوستي دوستانت را عطا فرما و دوستي آنانکه

مرا به دوستي تو نزديک مي گردانند روزي نما .

 

حضرت رسول (ص) به اصحاب فرمودند :

کدام يک از دستگيره هاي ايمان محکم تر است ؟

عرض کردند : خدا و رسول او عالم تر هستند .

و بعضي گفتند : نماز

و بعضي گفتند : زکات

و بعضي گفتند : روزه

و بعضي گفتند : حج و عمره

و بعضي گفتند : جهاد

حضرت فرمود : آنچه را گفتيد همه آنها داراي فضيلتند . ولي آنها

محکم ترين دستگيره ايمان نيستند .

سپس فرمودند : محکم ترين دستگيره هاي ايمان عبارت است از

دوست داشتن براي خدا و دشمن داشتن براي خدا و دوستي اولياء

خدا و برائت از دشمنان خدا .

وافي / ص 89

شکوفايي محبت :

 سالک الي الله بايد محبت خود را با عمل شکوفا و اظهار کند .

همان طوري که اگر محبت مجازي  به معشوقي داشته باشد سعي مي کند با

کارها و گفتارش ابراز کند .  در محبت به خداوند نيز که در مسير اصلي آن هدايت شده بايد محبت را اظهار و شکوفا کند .

(( قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم و يغفر لکم ذنوبکم و الله

غفور رحيم ))

سوره آل عمران / آيه 31

ترجمه :

اي پيامبر : بگو اگر خدا را دوست مي داريد مرا ( که پيامبر خدا

هستم ) اطاعت و پيروي کنيد تا خداوند شما را دوست بدارد .

محبت در صورتي آشکار مي شود که در مقام عمل خود را نشان دهد .

در اين مرحله است که خواست و اراده محبوب را بر خواست و ارده خويش مقدم مي دارد .

و در صدد کسب رضاي محبوب و قرب او بر مي آيد .

لذا مشغول تزکيه نفس و تطهير نفس مي شود .

نشانه هاي اين افراد را در (( مناجات محبين )) در کتاب مفاتيح الجنان

بخوانيد . ( نشانه هاي چنين شخصي را حضرت  امام سجاد ( ع) در اين مناجات

بيان کردند .

ذکر ((يا محبوب ))

و

توسل به حبيبه  خدا ((حضرت فاطمه زهراء (ع)  ))

دو رکعت نماز استغاثه به فاطمه زهراء (س) و در آخر سر به سجده گذاشتن

و گفتن :

((يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني ))

 

 

و صلي الله علي سيدنا

محمد و آله اجمعين

سيما بقيه الله الامام المبين حجه القائم المنتظر المهدي ( روحي لمقدمه فداه )

 

 

    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : صراط مستقيمتاريخ : 23 October 2006   شماره : 2

 

بسم الله الرحمن الرحيم

((الم اعهد اليکم يا بني ادم ان لا تعبدوا الشيطان انه لکم عدو مبين))

اي فرزندان آدم آيا با شما عهد نبستم که شيطان را نپرستيد ؟!

زيرا او دشمن آشکار شماست .(سوره يس آيه 60 )

(( و لا تتبعوا خطوات الشيطان ))

پيروي از وسوسه هاي شيطان نکنيد .( سوره بقره آيه 168)

صراط مستقيم :

(( صراط )) راهيست که انسان را به خدا مي رساند .

آن يک راه بيشتر نيست .

(( و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم ))

سوره يس آيه 61

فقط راهي که انسان را نجات مي دهد و به سعادت مي رساند فقط

پيروي از دستورات پروردگار و واقع شدن در جاده شريعت الهي و

پيروي نکردن از نقطه مقابل عبوديت و بندگي يعني شيطان

مي باشد .

يکي از چيز هايي که سالک الي الله بايد در اين مرحله کاملا رعايت کند

(( نظم در زندگي  و اعمال عبادي و شغلي )) است .

اگر فاقد نظم در زندگي يا هر چيز ديگر بود هيچگاه موفق نمي شود و در امور معنوي و کمالات

روحي نيز کم توفيق است .

نکته قابل توجه ديگر (( وسواس )) است .

بي شک اگر کسي وسواس در عبادات يا هر چيز ديگر داشته باشد

 به هيچ وجه نمي تواند کوچک ترين قدمي در راه کمالات روحي بردارد .

زيرا او مانند ماشيني است که در دره سقوط کرده و از

(( صراط مستقيم )) منحرف گرديده است .

مثل کسي که يه نفر به او با قدرت مهاري زده و او را با کمال

قدرتش به طرفي که مي خواهد مي کشاند .

شخص وسواسي آنقدر ضعيف است

که اختيار از او سلب شده و خود را به دست چيزي يا کاري

که خودش نمي خواهد داده است .

افراد وسواسي بيش از هر کس خودشان در دفع اين مرض موثرند .

تا خود تصميم به ترک اين مرض نداشته باشند نجات پيدا نمي کنند

دقيقا مانند معتادين به مواد مخدر .

بايد که بسيار اين ذکر را بگويد :

((لا حول و لا قوه الا باالله العلي العظيم ))

(( لا اله الا الله ))

 

در شبانه روز لااقل يک مرتبه سر بر سجده گذاشته و ذکر

يونسيه را مکرر بگويد .

((لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين ))

 

سالک الي الله در مر حله (( صراط مستقيم ))

نبايد (( عقايد انحرافي )) داشته باشد .

بايد  (( توقيفي بودن عبادات )) را بداند . و در بندگي خدا خيلي دقيق باشد و

بداند که عبادات (( توقيفي )) هستند يعني با سليقه افراد مختلف کم و زياد

نمي شود .

بنابر اين به هيچ وجه نبايد به غير از آنچه قرآن و

پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( صلوات الله عليهم اجمعين )

کار ديگري انجام دهيم .و گر نه از عبوديت خارج شده و در

(( صراط مستقيم )) نيستيم .

 

ترک محرمات کنيم و واجبات رو انجام بدهيم .

به چيزي معتاد نباشيم .

تعهد و وفاي به عهد را فراموش نکنيم .

پل صراط از مو باريک تر و از شمشير تيز تر هست .

بنابر اين ممکن است گاهي با کوچک ترين تخلف از وعده و عهد

از صراط مستقيم خارج شويم و در دره بدبختي سقوط کنيم .

 

(( و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئو لا))

وفاي به عهد کنيد زيرا تعهد شما مورد سوال و تحقيق واقع مي شود .

از موارد ديگر که کاملا بايد رعايت شود

(( طرز زندگي با اجتماع و مردم دنياست .))

سالک الي الله بايد در اين مرحله يک نکته قابل توجه را فراموش نکند

و آن هم (( غيبت نکردن )) است .

از ديگر وظايف در اين مرحله (( کنترل شهوت )) است .

چيز ديگري که بايد کنترل شود (( غضب )) است .

شيطان محرک (( قوه غضبيه )) است و از اين راه بسياري از افراد را اغوا و به

دام خود کشيده است .

از مسائل مهم ديگر ((رعايت  نظافت )) و داشتن (( زينت )) است .

خود را معطر نگه دارد . دائم الوضو باشد .

استحمام را فراموش نکند .

لباس تميز بر تن کند که به فرمايش حضرت علي ( عليه السلام ) :

لباس تميز حزن و هم و غم را از بين مي برد .

دهان و دتدانش را تميز نگه دارد .

در مورد زن و شوهر هم سفارش شده که براي يکديگر خود را زينت کنند .

داشتن اتاق خواب معطر و وجود آينه در اتاق براي مشاهده سر و صورت

تا اگر نا مرتبي هست منظم شود .

(( ازدواج )) هم از مواردي است که بايد جامعه عمل بپوشاند .

آداب معاشرت را هم فراموش نکند .

ادعيه و اذکار را بخواند .

و ....

خداي من:

اياک نعبد و اياک نستعين

اهدنا الصراط المستقيم

صراط اللذين انعمت عليهم

غير المغضوب عليهم

ولا الضالين

 

 

 

 

    ارسال نظر ( 116 )!
موضوع : استقامتتاريخ : 10 October 2006   شماره : 1

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله رب العالمين

و صلي الله علي محمد و آله اجمعين

سيما امام المبين حجه المنتظر المهدي

 

 

مرحله استقامت:

به معني طلب مقاومت و نيرومندي و پا برجا بودن و راست ايستادن در همه چيز و

در همه کار که باعث ايجاد عزم راسخ و مقاومت بي نظير در انسان مي شود .

 

انسان سالک الي الله اگر استقامت نداشته باشد در مقابل مشکلات و نارحتيها

از قبيل رياضت هاي شرعي و ترک گناهان و انجام واجبات و مبارزه با نفس و

مخالفت با شيطان و عبوديت کامل نمي تواند به راه خود ادامه دهد و حتي

از پا در مي آيد .

 

با سپري کردن اين مرحله تنبلي و نا اميدي رفع مي شود .

تحمل مصائب آسان تر مي شود .

طبق آماري که در يکي از روزنامه ها آمده در هر 35 دقيقه يک نفر در آمريکا خودکشي مي کند

و در هر 2 دقيقه يک نفر ديوانه مي شود .

اگر اين مردم صبر و بردباري در مقابل مصائب روزگار مي داشتند و با قوه ايمان و نيروي اراده

پيش مي رفتند قطعا اين آمار وحشتناک بسيار کاهش پيدا مي کرد و اين همه جنايت در عالم به وجود نمي آمد .

راهش هم اين است که اعتقادات را به خداي تعالي تقويت کنيم زيرا وقتي خدا را شناختي و به او تکيه کردي و از اين

 راه آرامش قلب و دلت را به دست آوردي مي تواني به آساني مصائب را تحمل کني  و ديگر خوف و حزني نداري .

 

(( ان الذين قالوا ربنا الله  ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ))  سوره احقاف آيه 13

کسانيکه مي گويند پروردگار ما خداي تعالي است و سپس پا بر جا ايستاده اند نه خوفي براي آنها خواهد بود و نه

حزني آنها را مي گيرد .

برخورداري از صبر در مقابل مشقات عبادي .

ايجاد استقامت و صبر در مقابل گناه و آن زماني حاصل مي شود  که اول بداني گناه يعني چه و

دوم اينکه عظمت ذات اقدس پروردگار را متوجه باشي. اينکه انسان متوجه باشد که گناه مانند زهر است حتي اگر

کوچک ترين گناه را مرتکب شود مثل اين است که يک قطره زهر خورده و قطعا روح را مسموم

مي کند و سلامت روحي خود را از دست مي دهد و در صورت مداومت امکان از بين رفتن

کل روحش خواهد بود .

 

با سپري کردن اين مرحله اراده قوي در فرد ايجاد مي شود و خود دار مي گردد. مانند انساني که لباس ضد حريق به

تن کرده و ميان آتش رفته .

 

زائل کننده سوء ظن نسبت به مردم که به دنبال خود تنهايي و ايجاد ضعف متزلزل بودن در تصميم ها

را همراه دارد .

يکي از رموز جميع موفقيت هاست .

انسان ها در طول دوران زندگي خود هدف  هايي را در سر دارند و براي رسيدن به آن از هر تلاشي فرو گذار نمي کنند

حالا اگر آن شخص داراي استعداد و استقامت کافي هم باشد اين مهم ترين عامل براي کسب و تحصيل موفقيت او

 در هدف و عملش است .

 

 

عمده تريت چيزي که بشر را از همه کارها باز مي دارد

ترس است  .

عامل بدبختي و مهم ترين وسيله عقب ماندگي و اساسي ترين آفت استقامت و پافشاري ياس و نا اميدي

است .

فراموشي اين کلام بسيار حکيمانه :


صبر تلخ است وليکن عاقبت

ميوه شيرين دهد پر منفعت

 

واقعا اگر انسان صبر و شکيبايي را فراموش کند در تمام کار ها عاجز مي ماند .

عجله :عاملي که در کارهاي دنيوي باعث پشيماني و ضرر مي شود .

پس نتيجه مي گيريم (( تفکر و انديشه در کارها از نظر اسلام به قدري پر ارزش است که شايد پيشوايان دين

براي هيچ عملي به آن اندازه نويد ثواب نداده باشند .

به قول نبي اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ):

عجله و شتاب در کارهاي دنيا در اثر وسوسه هاي شيطان است ولي تامل و عاقبت بيني از جانب پروردگار جهانيان

است .

در اجتناب از تنبلي نهايت کوشش خود را داشته باشيم . زيرا مرض تنبلي به قدري مهلک است که مانند آن هيچ

مرضي در اضمحلال انسان نمي کوشد . پس در صورت داشتن اين بيماري بايد به فکر علاج باشيم .

براي تفکر ارزش خاصي قائل شويم .

همچنين اهميت تمرکز فکر را فراموش نکنيم .

که راه آن توکل به خدا  و عشق و علاقه شديد به کار زيرا در غير اين صورت با حواس پرتي و ناصحيح انجام مي شود .

اينکه روزه يک ساعت تا 40 روز در اتاقي که هيچ گونه تزيينات و چيزهايي که توجه را به خود جلب مي کند نباشد

عبادت و دعا و تلاوت قرآن و به خصوص اذکار را در آنجا به جا آوريم .

داشتن نظم در امور هم کمک خوب و موثر در امر تمرکز فکر دارد .

اينکه نظم در زندگي را هم جز ء برنامه خود قرار دهيم نيز عامل مهمي است .

 

 

يستمر النص في حصه القادمه

ان شا ء الله

 

    ارسال نظر ( 127 )!

1

Copyright 2005 MyCloob.com . All right Reserved.